عبد الجليل قزوينى رازى
379
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اين هردو شخص به گوش عايشه رسيد ايشان را بديد خرّم و ايمن شد و گفت : أين هؤلاء القوم ؟ - اين قوم كجا شدند ؟ عهد و پيمان و سوگند را چه كردند ؟ چرا مرا در اين صحراء بيگانه رها كردند ؟ - و الحق بدان مىماند كه كوفيان با زيد على كردند ، امّا اگر ايشان رافضى بودند كه چنان كردند اينان بارى سنّيان بودند چنين چرا كردند . . . ! ؟ محمّد بو بكر و عبد اللّه عبّاس - رضى اللّه عنهما - مىگويند : دل خوش دار ، امّا بدانكه ايشان براى دو كار « 1 » عهد بشكستند و از تو برگشتند : يكى - آنكه اينان را ثبات قدمى نباشد كه يجتمعون بدبدبة و يفترقون بمقرعة ، و آخر ديدى كه پرير « 2 » با امامى چون عثمان عفّان چه كردند ! ؟ دوم - آنست كه ايشان را گفتند كه : ترا در حقّ امير المؤمنين على و در فضيلت او بسى اخبار از رسول روايت است و اين كلمات را به تو منسوب كردند كه تو گفتهاى در حقّ او « 3 » : اذا ما التّبر « 4 » حكّ على المحكّ * تبيّن غشّه من غير شكّ ففينا الغشّ و الذّهب المصفّى « 1 » * علىّ بيننا شبه المحكّ ازين دو وجه ترا رها كردند كه اينها ناصبيانند على را دوست ندارند . عايشه گفت : آه درست شد مرا كه آن واقعه است كه رسول مرا خبر داده است و اين قوم ناكثيناند كه سيّد عليه السّلام گفته است : و انّك تقاتل بعدى النّاكثين و القاسطين و المارقين « 5 » خواجه مصنّف بايد كه اين حادثه را با حادثهء زيد على قياس كند كه سابق است بر آن ، پس رافضيان از ناصبيان آموختند كه اوّل ايشان كردند تا اگر عمر را كشتند ناصبيان كشتند ، و گر عثمان را كشتند شما كشتيد ، و گر با عايشه خيانت كرديد شما كرديد ؛ نگوئى تا دشنام و لعنت و نفرين دگران
--> ( 1 ) - ع ث م ب : « اما بدان بر آن دوگانه » ( 2 ) - در برهان قاطع گفته : « پرير بر وزن حرير روز پيش از ديروز باشد كه روز حال روز سيم است » . ( 3 ) - براى تحقيق در صحت نسبت اين دو بيت به امّ المؤمنين عايشه رجوع شود بتعليقهء 154 . ( 4 ) - نسخ : « الغش » و تصحيح قياسى است بدليل مدارك و مآخذ موجوده . ( 5 ) - از احاديث متواتر بين الفريقين است و احدى در آن شبهه نكرده است .